داستانک

    فاصله دختر تا پیر مرد یک نفر بود؛ روی نیمکتی چوبی؛ روبه روی یک آب نمای سنگی.
    پیرمرد از دختر پرسید :
    - غمگینی؟
    - نه
    - مطمئنی؟
    - نه
    - چرا گریه می کنی؟
    - دوستام منو دوست ندارن
    - چرا؟
    - چون قشنگ نیستم
    - قبلا اینو به تو گفتن؟
    - نه
    - ولی تو قشنگ ترین دختری هستی که من تا حالا دیدم
    - راست می گی؟
    - از ته قلبم آره
    دخترک بلند شد پیرمرد را بوسید و به طرف دوستاش دوید؛ شاد شاد.
    چند دقیقه بعد پیر مرد اشک هاش را پاک کرد؛ کیفش را باز کرد؛ عصای سفیدش را بیرون آورد و رفت !!!

اينه اون كسي كه دوستش دارم-تو چي تو هم دوستش داري؟

 

 تاریخ تولد: 1334 (همدان)

مدرك تحصیلی: دیپلم طبیعی

دارای مدرك درجه یك هنری (معادل لیسانس) از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.

............................................... 

فعالیت هنری را از سال 1348 با اجرای نمایش در مراكز رفاه، كاخ جوانان و كانون پرورش فكری كودكان و نوجوانان آغاز كرد. 

در سال 1353 برای بازی در نمایش « دكه » و یك سال بعد برای بازی در نمایش « تسلیم شدگان » جایزه كاخ جوانان را گرفت. 

برای نخستین فیلمش « دیار عاشقان » دیپلم افتخار بازیگر نقش دوم را در دومین جشنواره فجر گرفت. 

او همچنین برنده دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش اول مرد در چهاردهمین جشنواره فیلم فجر برای فیلم « لیلی با من است » و برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد در شانزدهمین جشنواره فیلم فجر برای فیلم «   آژانس شیشه ای » شد. 

بازی زیبای او در فیلم « مومیایی 3 » تحسین همگان را در هجدهمین جشنواره فیلم فجر برانگیخت. 

سال 1380 سال خوبی برای او نبود. فیلم « آب و آتش » با بازی نه چندان دلچسب و انتخاب نامناسب او و فیلم تكه پاره شده «  موج مرده » با تكرار نقش حاج كاظم « آژانس شیشه ای » چهره موفقی از پرویز پرستویی به جا نگذاشت. 

پرویز پرستویی در سال 1381 فیلم نچندان موفق « عزیزم من كوك نیستم » را با بازی خوبش بر پرده سینماها داشت كه در همان سال یكی از دو جایزه بهترین بازیگر مرد را از « جشن ماهنامه دنیای تصویر » دریافت كرد.

پرویز پرستویی در سال 1382 بار دیگر چشمها را به سوی خود خیره كرد. بازی معركه و ماندگار او در نقش « رضا مارمولك » در فیلم « مارمولك » (كمال تبریزی) سیمرغ بلورین ویژه هیئت داوران جشنواره بیست و دوم فیلم فجر (بهمن 1382) و تندیس بهترین بازیگر نقش اول مرد هشتمین جشن خانه سینما (شهریور 1383) را برای او به ارمغان آورد.

پرویز پرستویی در ضمن برای بازی در فیلم « بید مجنون » (مجید مجیدی) و « به نام پدر » (ابراهیم حاتمی كیا، 1384) برای دو بار پیاپی برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد از بیست و سومین و بیست و چهارمین جشنواره فیلم فجر شده است.

...............................................

فیلمهای سینمایی:

- دیار عاشقان (حسن كاربخش، 1362)

- پیشتازان فتح (1362)

- سازمان 4 (1366)

- شكار (مجید جوانمرد، 1366)

- حكایت آن مرد خوشبخت (رضا حیدرنژاد، 1369)

- مار (مجید جوانمرد، 1370)

- آدم برفی (داود میرباقری، 1373)

- لیلی با من است (كمال تبریزی، 1374) 

- مهرمادری (كمال تبریزی، 1376)

- روانی (داریوش فرهنگ، 1376)

- آژانس شیشه ای (ابراهیم حاتمی كیا، 1376)

- مردعوضی (محمدرضا هنرمند، 1377)

- روبان قرمز (ابراهیم حاتمی كیا، 1377)

- شوخی (همایون اسعدیان، 1378)

- عشق شیشه ای (رضا حیدرنژاد، 1378)

- مومیایی 3 (محمدرضا هنرمند، 1378)

- موج مرده (ابراهیم حاتمی كیا، 79-1378)

- آب و آتش (فریدون جیرانی، 79-1378)

- عزیزم من كوك نیستم (محمدرضا هنرمند، 1380)

- دیوانه ای از قفس پرید (احمدرضا  معتمدی، 1381) 

- دوئل (احمدرضا درویش، 1381) 

- بانوی من (یدالله صمدی، 1381)

- دوئل (احمدرضا درویش، 1381)

- مارمولك (كمال تبریزی، 1382)

- بید مجنون (مجید مجیدی، 1383)

- به نام پدر (ابراهیم حاتمی كیا، 1384)

مجموعه های تلویزیونی:

- امام علی (ع) (مجموعه - داود میرباقری - 1370)

- آوای فاخته (مجموعه - بهمن زرین پور - 1375)

- زیر چتر خورشید (مجموعه - بهمن زرین پور -  1376)

- خاك سرخ (مجموعه - ابراهیم حاتمی كیا - 80/1379)

- زیر تیغ (مجموعه - محمدرضا هنرمند -  1385

درآينده

دوستان عزيز تا چند روز آينده سعي مي كنم كه مطالب تخصصي درباره ي بازيگر و بازيگري پرفورمنس براتون بذارم تا بتونيم در موردش بحث كنيم . از همه ي شما دوستان خوبم كه برام نظراتتونو مي گيد ممنونم .

ترانه های تخت حوضی

 ترانه های تخت حوضی

چرا مخمل نمی‌پوشی؟
چرا با ما نمی‌جوشی؟
مگه مخمل ذری چنده
سرت با دیگری بنده...
ترانه‌های تخت‌حوضی در خاطره‌ی کودکی ‌بسیاری از ما حضور دارد؛ با صداهایی خندان و چشم‌هایی خندان‌تر، آدم‌هایی وسط جماعت به قصه‌پردازی و نمایش سرگذشت بشر مشغول‌اند تا انسان بهتر زندگی کند، و نام خوشبختی را بر زبان بیاورد.


ادامه مطلب ...

 

ادامه نوشته

اصول کارگردانی تئاتر

اصول کارگردانی تئاتر

مراحل كارگرداني
كارگرداني عمدتاً شامل دو مرحله است:
۱- تهيه و تدارك
۲- كار عملي با بازيگران
كه تهيه و تدارك خود شامل مراحل زير مي¬باشد:
الف- گزينش ايده:
در اين مرحله كارگردان با سئوالاتي روبروست كه بايد واضح و دقيق به آنها پاسخ گويد و اين پاسخها هدايتگر او تا انتها مي-باشند و همچنين اگر سئوالات درست پاسخ داده شود مي¬تواند تا حدي موفقيت اثر را در نزد تماشاگر تضمين كند. سئوالات به قرار زير است:
۱- چه مي¬خواهم بگويم؟
۲- چرا؟ انگيزة اين گفتن چيست؟ ۳
- چگونه؟ (به چه سبك وشيوه¬اي)
۴- براي چه كساني اجرا خواهد شد؟ ۵- كي؟ (در چه شرايط زماني) ۶- كجا؟ ۷- با چه امكاناتي؟

ادامه ي مطلب رو هم بخونيد ...

ادامه نوشته

درباره ارتباط آئین با درام

پیوند همیشگی

نوشته :رضا آشفته


 آئین‌ها هنوز در برخی از نواحی کشورمان حضور پررنگی در زندگی عمومی مردم دارند. درام نیز که ریشه در آئین دارد، هنور پیوند خود را با آن حفظ کرده است.

به همین دلیل برخی از اهل تئاتر در شهرستان‌ها دوست دارند که از آئین‌های بومی و سنتی خود در قالب درام استفاده کنند، اما در برخی از موارد دیده می‌شود که علاقه‌مندی به آئین بر ساختار درام غلبه می‌کند و ما به جای دیدن یک درام که هدف نهایی در این بهره‌وری فرهنگی باید باشد، یک آئین را به طور کامل در صحنه می‌بینیم. مطمئناً بهره‌مندی از آئین در شکل درام‌ باید تابع قواعد درام باشد

ادامه در ادامه مطلب ...

ادامه نوشته

ستارگان سينماي جهان

ستارگان سينماي جهان

آلن دولن

آلپاچينو

رابرت دنيرو

داستانك

روزی پسر بچه ای در خیابان سكه ای یك سنتی پیدا كرد . او از پیدا كردن این پول ،آن هم بدون هیچ زحمتی ، خیلی ذوق زده شده . این تجربه باعث شد كه بقیه روزها هم با چشمهای باز ، سرش را به سمت پایین بگیرد ( به دنبال گنج ) !!! او در مدت زندگیش ، 296 سكه 1 سنتی ، 48 سكه 5 سنتی ، 19 سكه 10 سنتی ، 16 سكه 25 سنتی ، 2 سكه نیم دلاری و یك اسكناس مچاله شده 1 دلاری پیدا كرد . یعنی در مجموع 13 دلار و 26 سنت . در برابر به دست آوردن این 13 دلار و 26 سنت ، او زیبایی دل انگیز 31369 طلوع خورشید ، درخشش 157 رنگین كمان و منظره درختان افرا در سرمای پاییز را از دست داد . او هیچ گاه حركت ابرهای سفید را بر فراز آسمان ، در حالی كه از شكلی به شكل دیگر در می آمدند ، ندید . پرندگان در حال پرواز ، درخشش خورشید و لبخند هزاران رهگذر ، هرگز جزئی از خاطرات او نشد

" رئالیسم جادویی"

" رئالیسم جادویی" سبكی پیچیده است كه با وهم و جادو سرو كار دارد . وهم و جادو آن گونه كه گاهی در آن حتی ته رنگی از اكسپرسیونیسم و سوررئالیسم نیز دیده می شود . نمونه این ویژگی را می توان در آثار نویسنده ای چون نغمه ثمینی و به خصوص درنمایش " خواب در فنجان خالی " وی یافت . در آن جا پیرزنی ، با گذشت ایام ، رو به جوان شدن می گذاشت.

در پی اظهار نظر مسعود طیبی كارگردان نمایش "كاكتوس" درباره نقد این نمایش كه توسط صبا رادمان منتقد سایت نوشته شد، صبا رادمان توضیحی بر این اظهار نظر نوشته است كه می‌خوانید:

ادامه نوشته

ميني ماليست

کمینه‌گرایی

نوشته سيد حميد جوكار
 
0oiemcdynl7pz5kezt.jpg
 
 
کَمینه‌گَرایی یا مینیمالیسم مکتب هنری است که اساس آثار و بیان خود را بر پایه سادگی بیان و روش‌های ساده و خالی از پیچیدگی معمول فلسفی و یا شبه فلسفی بنیان گذاشته‌است.

هنر کمینه‌گرا یا هنر کمینه (به انگلیسی: Minimal art) سبک و جنبشی در هنرهای تجسمی بود که در کنار هنرهای دیگر و ادبیات باعنوان کلی کمینه‌گرایی شناخته می‌شود.

هنر کمینه‌گرا را می‌توان زاییده هنرمندان روس دورهٔ پس از انقلاب اکتبر روسیه دانست که ساختارگرا بودند و به خلاصه‌نمایی و اشکال هندسی گرایش داشتند. مانند مالویچ با اثر «سفید روی سفید»ش. تجربیات هنرمندان روسیه در دهه ۱۹۵۰ و ۶۰ بر هنرمندان اروپا و امریکا مانند مجموعه تابلوهای تماما سفید رابرت راشنبرگ جوان و کارهای تک‌رنگ ایو کلین، و سری آکروم پیرو مانتزونی اثر گذاشت و به نوع دیگری بر کارهای میناکاری روی مس رابرت ریمن و آثار اگنس مارتین که ترکیب شیارهای نامحسوس روی زمینه تک‌رنگ بود، تاثیر گذاشت

کمینه‌گرایی در ایالات متحده به سرعت تبدیل به یک جنبش هنری تازه شد که بیشتر با خلق آثار سه بعدی (به جای دو بعدی) همراه بود. آثار حجمی ریچارد سرا مرحله‌ای سنتی از کمینه‌گرایی در آمریکا بود و به کارهای دیوید اسمیت نزدیک بود. قطعات حجمی او حالتی پویا و ناپایدار داشتند . حجم‌هایی که برای فضای بیرون ساخت به ویژه «طاق نوسان» تاثیر حسی و روانی تهدید کننده‌ای داشت و برای مدت‌ها باعث بحث‌های فراوان شد.

جریان اصلی جنبش کمینه‌گرای آمریکایی را می‌توان در آثار تونی اسمیت، دانالد جاد، کارل آندره، دان فلاوین، رابرت موریس، سول لوویت، جان مک کراکن دانست

کمینه‌گرایی در شکل‌های مختلفی از طراحی و هنر، به ویژه در هنرهای تجسمی و موسیقی استفاده می‌شود. کمینه‌گرایی پس از جنگ جهانی دوم، در هنر غرب به وجود آمد و بیشتر از سوی هنرمندان هنرهای تجسمی آمریکایی در اواخر دهه ۱۹۶۰ و اوایل دهه ۱۹۷۰ میلادی، گسترش پیدا کرد. کمینه‌گرایان بر این باورند که با زدودن حضور فریبنده ترکیب‌بندی و کاربرد موارد ساده و اغلب صنعتی که به شکلی هندسی و بسیار ساده شده قرار گرفته باشند، می‌توان به کیفیت ناب رنگ، فرم، فضا و ماده دست یافت. از هنرمندان این سبک می‌توان به دیوید اسمیت، دونالد جاد، ارنست تروا، سول لویت، کارل آندره، دن فلاوین، رابرت رایمن، رونالد بلادن و ریچارد سِرا اشاره کرد.

آثار هنرمندان مینیمالیست گاه کاملاً تصادفی پدید می‌آمد و گاه زادهٔ شکل‌های هندسی ساده و مکرر بود. کمینه‌گرایی نمونه‌ای از ایجاز و سادگی را در خود دارد و بیانگر سخن رابرت براونینگ است: Less is more (کمتر غنی تر است).

6awj5tpy2ep468dt2iex.jpg

خبر

گروه تئاتر غوغا هم اكنون در حال آماده سازي ۳ نمايش به كاگرداني علي عبدياني - سيد حميد جوكار و مصطفي لاهوتي نژاد مي باشد اين گروه در كنار آماده سازي نمايش هاي صحنه خود ۴ نمايش خياباني نيز در دست آماده سازي دارد .

برتولت برشت

 

Bertolt Brecht -  برتولت برشت

برتولت برشت ( Bertolt Brecht) ‏ زاده ۱۰ فوریه ۱۸۹۸  - درگذشته  ۱۴ اوت۱۹۵۶ نمایشنامه‌نویس و کارگردان تئاتر و شاعر آلمانی سوسیالیست بود.

او را بیشتر به عنوان نمایشنامه‌نویس و بنیانگذار تئاتر حماسی (كه نقطه مقابل تئاتر روايى است) ، و به‌خاطر نمایشنامه‌های مشهورش می‌شناسند. اما برتولت برشت علاوه بر این که نمایشنامه نویسی موفق و کارگردانی بزرگ بود، شاعری خوش‌قریحه نیز بود و شعرها، ترانه‌ها و تصنیف‌های پرمعنا و دل‌انگیز بسیاری سرود.

او سرودن شعرهایش را در ۱۵ سالگی و پیش از نمایشنامه‌نویسی آغاز کرد و نخستین سروده‌هایش را بین سالهای ۱۹۱۴ تا ۱۹۱۷ سرود و آنها را در نشریات محلی منتشر کرد. در سال ۱۹۱۸، هنگامی که به خدمت سربازی اعزام شد افزون بر کار در بیمارستان نظامی پشت جبهه، سروده‌هایش را همراه با نواختن گیتار برای سربازان می‌خواند و آنها را مجذوب نوای گرم و سرود دلنشین خود می‌کرد.

شعرهای نمایشی برشت را از مهم‌ترین آثار او دانسته‌اند. اینها شعرهایی هستند که به صورت سرود، تصنیف یا ترانه وارد نمایشنامه‌های او شده و به مناسبت‌های موضوعی خاص یا برای غنا بخشیدن به موضوع و افزایش اثرگذاری، به صورت پیش درآمد، میان پرده، موخره یا در میان متن آورده‌شده‌اند. این شعرها اغلب  طنز آمیز یا هزل‌آمیز هستند و زیر پوستهٔ شوخ‌طبعانهٔ خود مفاهیم بسیار جدی و آگاه کننده داشته و پیام‌رسان ایده‌های نقادانه و اجتماعی برشت هستند. بیشتر نمایشنامه‌های برشت دربرگیرندهٔ یک یا چند سرود، ترانه و شعر است.

فاصله گذاري برشت

                              برشت و تعزيه

 در سال‌هاي پاياني سده‌ي نوزدهم و آغاز سده‌ي بيستم ميلادي، سبكي به نام ناتوراليسم بر صحنه‌ي تئاترهاي  جهان حكومت مي‌كرد كه پيروان آن مي‌خواستند زندگي روزمره را درست به همان شكل واقعي روي صحنه به نمايش  درآورند. اين پيروان اگر نويسنده بودند مي‌خواستند از خيال‌بافي، ساختن رويدادها و فاجعه‌هاي چشمگير و خلق قهرمانان برجسته و نخبه، كه ما هم امروزه در بسياري از نمايش‌ها مي‌بينيم، بپرهيزند و فقط "يك برش از زندگي" را با همان آدم‌هاي كوچه و بازار روي صحنه مجسم كنند، چون معتقد بودند كه همين زندگي  روزمره هم اگر حقيقي و صادقانه به نمايش درآيد، به  اندازه‌ي كافي گيرا هست و همين مردم عادي كوچه و  بازار هم اگر به درستي تصوير شوند، زندگي‌شان به قدر كافي مي‌تواند ديدني باشد. كارگردانان و بازيگران سبك ناتوراليسم نيز مي‌كوشيدند تا در كارگرداني و  بازي از دكورهاي مقوايي، از حركت‌هاي مبالغه‌آميز  تئاتري، از حرف‌زدن مطنطن و آهنگين بپرهيزند و  رفتارها و حركات آدم‌ها را در زندگي روزمره سرمشق خود قرار دهند و طبيعي باشند.   يكي از اين كارگردانان اندره آنتوان بود كه در سبك ناتوراليسم تا آن‌جا سماجت نشان مي‌داد كه وقتي  مي‌خواست يك دكان قصابي را روي صحنه نشان دهد، لاشه‌ي گاوي سلاخي شده را كه هنوز از آن خون مي‌چكيد  بر صحنه مي‌آورد و بر چنگك مي‌آويخت. ديگري  استانيسلاوسكي بود كه يك نمايش‌نامه را نه ماه تمرين  مي‌كرد و حتي بازيگرانش را با همان لباس نقش‌هايي كه  بايد اجرا كنند به خانه‌هايشان مي‌فرستاد تا در قالب  نقش خود فرو روند و مثلا اگر نقش اتللو را بازي مي‌كنند خود را در قالب آن سردار ونيزي ببينند و  فراموش كنند كه هنرپيشه هستند. فراموش كنند كه روي  صحنه‌ي تئاتر ايستاده‌اند و در مقابل آنان تماشاگراني در سالن نشسته‌اند و بازي آن‌ها را تماشا مي‌كنند. اين نهايت طبيعي‌بودن بود و هم نهايت آن  چيزي كه سبك ناتوراليسم در تئاتر جست و جو مي‌كرد.
- بقيه در ادامه مطلب

ادامه نوشته

امروزه بازیگر باید دارای ویژگی های ممتازی باشد که شاید فیلمنامه نویس فاقد آنهاست .یکی از این ویژگی ها غریزه ایست که بازیگر را برای...
امروزه بازیگر باید دارای ویژگی های ممتازی باشد که شاید فیلمنامه نویس فاقد آنهاست .یکی از این ویژگی ها غریزه ایست که بازیگر را برای بازی کردن بر می انگیزد. این غریزه قویتر از آن است که ما می شناسیم یا می توانیم تشریح کنیم. تمامی وجود بازیگر فکر او، روان او، روح او و آن جوهر تعیین کننده ای که نامش استعداد است بایستی وقف حرفه اش شود.

امروزه بیشتر مردم ناچار شده اند که فقط بخشی از وجود خویش را به کار گیرند آن بخش های دیگر وجود که به کار گرفته نمی شوند ناآرامی ویژه ای در درون بازیگر پدید می آورند و این همان چیزی است که استعداد بازیگر را تحریک می کند تا خود را ابراز کند. (استلا آدلر- تکنیک بازیگری)

همانطور که ما در زندگی روزمره مجبور به رعایت قراردادهای حرکتی هستیم ، بازیگر سنتی دلسارته (مولف کتابی در مورد ژست بازیگران) هم براساس فرمولهای او قراردادی عمل می کند: برای ترسیدن دستش را پشت دهانش میبرد، برای قبول نداشتن شانه ها را بالا می اندازد و برای نشان دادن تفکر چشمانش را تنگ می کند... مشکل اینگونه بازیگری سنتی و قراردادی این بود که همه ی بازیگران می خواهند فقط یک نوع حرکت کنند و اعمال واحدی را انجام دهند.

این شیوه سنتی بازیگری در اواخر قرن نوزدهم میلادی و اوایل قرن بیستم با خیزش انقلابی ویلیام آرچر، آندره آنتوان و استانیسلاوسکی باعث شد تا بازیگری ناتورالیستی متولد شود و شیوه ای از بازیگری که مدرن نامیده می شود. دلیل استانیسلاوسکی برای پدید آوردن سیستم مدرن بازیگری این بود که او شیوه های اجرایی قدیمی را برای اجرای نمایشنامه های جدید چون نمایشنامه های چخوف، ایبسن، استریندبرگ و دیگران بی مصرف و ناهمگون می دانست. در ایالات متحده آمریکا سیستم بازیگری او به نام سیستم متد شهرت یافت و بسیاری از بازیگران متوسط را به شهرت رساند. سیستم استانیسلاوسکی سیستمی تکنیکی بود که بازیگر بوسیله آن بتواند نقش خود را به صورت ناتورالیستی (طبیعی) اجرا کند. عمر بازی ناتورالیستی تقریبا به اندازه سینماست و آموزش این شیوه بوسیله استلا آدلر و لی استراسبرگ صاحب تعریفی جدید شد.

هر بازیگر با فراگیری سیستم بازیگری متد در اکتورز استودیو در نهایت شیوه خود را پیدا می کرد: شیوه درونگرا و برونگرا. ممکن است از این تجزیه (برونگرا و درونگرا) به یاد نظریات یونگ درباره روانشناسی شخصیت بیفتید اما در واقع همانگونه که توضیح داده خواهد شد این دوشیوه چنان که با نظریات یونگ ارتباط دارند به همان مقدار هم از این نظریات دور هستند.

شیوه درونگرا شیوه ایست که بازیگر نقش را درون خود می سازد و سپس همه اطلاعات را به ناخودآگاهش می سپارد و از آن پس این ناخود آگاه است که در شرایط گوناگون و درموقعیت های متفاوت واکنش نشان می دهد و بدن بازیگر را به حرکت در می آورد. در واقع نقش از مسیر عواطف و فردیت بازیگر می گذرد و رنگ و بوی درونیات بازیگر را می گیرد. به عنوان مثال بازی دانیل دی لوییس را در فیلم هایش به خاطر بیاورید. از پای چپ من تا خون به پا می شود او همواره از این سبک برای بازی خود استفاده کرده و شخصیت را در درون خود حل کرده و به ناخود آگاهش سپرده است.

برتولت برشت سالها بعد از استانیسلاوسکی شیوه ای را تیوریزه می کند که با شیوه ناتورالیستی مدرن تفاوتهای زیادی دارد. سیستم فاصله گذاری برشت شیوه ایست که امروزه آن را با نام بازیگری برونگرایانه و پست مدرن می شناسیم.

شیوه برونگرا شیوه بازی است که بازیگر نقش را بر روی بدنش می سازد؛ حرکات و رفتار مشخصی را تعیین می کند و عقل بازیگر است که به او فرمان می دهد نه احساس وی. در سیستم تیاتر برشت منطق در برابر احساس، روایت در برابر طرح و توطیه و اندیشه در برابر داستان قرار می گیرند و شیوه فاصله گذاری برشت هم برای اینگونه تیاترهایی تیوریزه شده است که هم اکنون در بازیگری سینما هم به کار بسته می شود. بخش اصلی این اندیشه را برشت از نمایش های چینی و ژاپنی اقتباس کرده است و هدفش دو جنبه دارد: از یک سو با فاصله گذاردن بین تماشاگر و رویداد توجه او را به اندیشیدن جلب می کند نه همذات پنداری و دوم اینکه می پرسد اگر تماشاگر تا به جایی در موقعیت کاراکترها غرق شود که هویت خویش را از یاد ببرد آنگاه هدف تیاتر چه می شود؟

برشت معتقد است فاصله انتقادی و برداشت عقلی - علمی نوین به تماشاگر امکان می دهد تا پدیده های به ظاهر طبیعی و بدیهی را به همان دیدی بنگرد که نیوتن به سیبی که از درخت افتاد نگریست. بازیگر پیرو مکتب استانیسلاوسکی برای نمایش دادن هیجان در درون خود نیز هیجان واقعی بر می انگیزد (بازی درونگرا) ولی بازیگر مکتب برشت همین هیجان را از طریق یک حرکت یا رفتار تعیین شده نشان می دهد (بازی برون گرا). به عنوان مثال اگر بازی دی لوییس و پاچینو را مقایسه کنیم متوجه آن می شویم که دی لوییس درونگرا قبل از فیلمبرداری کاراکتر را شناخته اما پاچینو برونگرا در جلوی دوربین هم مشغول کشف شخصیتی است که بازی می کند و هنوز او را کامل نشناخته زیرا قرار است آن را نمایش دهد نه اینکه او را زندگی کند.

البته نباید اینگونه پنداشت که هر کدام از بازیگران صاحب سبک تنها از یکی از این دو شیوه تبعیت می کنند، بلکه فراوانند بازیگرانی که از هر دوشیوه (هم درونگرا و هم برونگرا) استفاده کرده اند و در بازی هایی پیچیده تر، همزمان از هر دو شیوه بهره برده اند.